جانهای چو عیسی به سوی چرخ برانند
غم نیست اگر رَه نَبُوَد لاشه خری را
(مولانا)
اگر نیایی، اگر بمانی و نرانی، خود باخته ای.
جانهای چو عیسی به سوی چرخ برانند
غم نیست اگر رَه نَبُوَد لاشه خری را
(مولانا)
اگر نیایی، اگر بمانی و نرانی، خود باخته ای.
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟
هنگام سپیده دم خروس سحری
دانی كه چرا همی كند او نوحه گری
یعنی كه نمودند در آیینهی صبح
كز عمر شبی گذشت و تو بیخبری
خیام؛ اینجا هم میتوان شنیدش.
میخواهی کاری کنی. اول بار، پیش از آنکه امکاناش را بیابی، میشتابی؛ بار دیگر پس از فرصت یافتن دِرَنگ میکنی. در هر دو حال، خِرَدَت را مظلوم داشتهای.